محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2159
مرآة البلدان ( فارسى )
را به شبانى از شبانهاى پادشاه مهرداد نام داد كه آن را برده بر فراز كوهى بگذارد تا هلاك شود . زوجهء شبان را كه طفلى به همان سن داشته و تازه فوت شده بود دل به حال نبيرهء پادشاه بسوخت و از شوهر تمنا كرد كه به جاى فرزند او را اختيار نموده تربيت كند . شبان را نيز بر او رحمت آمده سخن زوجهء خويش را پذيرفت و از كشتن طفل درگذشته به او سپرد تا تربيت كند و او را اغرادات ناميدند . و اصل اغرادات آغارداد بوده چه آغار به معنى برانگيخته است . و مهرداد شبان همهجا منتشر ساخت كه نبيرهء پادشاه را كشتم . مدتى از اين فقره گذشت و طفل به سن تميز و رشد رسيد . روزى جمعى از اطفال ده دوازده ساله بر سبيل ملاعبه و بازى دور او را گرفته و او را شاه خواندند . اغرادات كه همان كيروس ( كيخسرو ) باشد از ميان اطفال چند تن را منصب وزارت داد بعضى را قراول خاصه و برخى را قشون پياده كرد . خلاصه آنچه مشاغل و مناصب لازمهء دربار دولت بود بدانها بخش و تقسيم نمود . بعد حكم داد به يورش و تسخير ديوار خرابه كه بهجاى قلعهء دشمن فرض كرده بود . اطفال هر يك جلادت نموده و زودتر به حوالى ديوار خرابه رسيدند طرف تحسين و آفرين و نوازش شدند و هركدام تنبلى نموده دير رسيده بودند مورد توبيخ و سخط و سياست آمدند . از جمله پسر يكى از كدخدايان خالصهء پادشاهى را كه او هم با اطفال اين ديه شريك در بازى شده بود چنان بزد كه تمام بدن او از ضرب تازيانه سياه شد . طفل مضروب نزد پدر رفته بدن خود را وا نمود . كدخداى مشار اليه از شدت تغير و غضب فى الحال طفل خود را برداشته به شهر و حضور پادشاه رفته ماجرا را به عرض رسانيد و تظلم از دست پسر چوپان نمود . پادشاه به شدت برآشفته معجلا مهرداد شبان و پسر او را احضار نمود . همينكه مهرداد و اغرادات به حضور پادشاه رسيدند ، پادشاه به اغرادات خطاب نموده گفت چگونه جرأت نمودى كه نسبت به پسر يكى از كدخدايان ما چنين رفتار كنى ؟ اغرادات عرض كرد پادشاهان چنانكه ذات مقدس پادشاهى نظر به رياست كليه و اختيار تمامى كه در ممالك خود دارند هركه خدمتى كند به پاداش نعمتى درخور مىيابد و هركه خيانتى به كيفر سياستى و در حقيقت عنان مال و جان و زمام حيات و ممات انام كافة در قبضهء اختيار حضرت پادشاهى است ، اين بنده نيز چون دقيقهاى چند از طرف جمعى از اطفال ديه به سلطنت برگزيده شدم و هريك از زيردستان